close
تبلیغات در اینترنت
شعر
یکشنبه 02 اردیبهشت 1397

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


موضوع : چهارده معصوم , شعر , | تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393 و 0:0

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

 

متن کامل این شعر زیبا از محتشم کاشانی رو در ادامه مطلب مشاهده کنید...





نویسنده : محمد درزیان خشکرودی |

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول


موضوع : چهارده معصوم , شعر , | تاریخ : دوشنبه 21 مهر 1393 و 0:0

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟

کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟

 

که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟

 

ادامه اين شعر بسيار زيبا از مرتضي اميري اسفندقه را در ادامه مطلب بخوانيد...





نویسنده : محمد درزیان خشکرودی |

من از اشکي که مي‌ريزد ز چشم يار مي ترسم


موضوع : شعر , | تاریخ : پنجشنبه 26 دي 1392 و 0:0

من از اشکي که مي‌ريزد ز چشم يار مي ترسم
از آن روزي که اربابم شود بيمار مي ترسم

همه مانديم در جهلي شبيه عهد دقيانوس
من از خوابيدن منجي درون غار مي ترسم

رها کن صحبت يعقوب و کوري و غمِ فرزند
من از گرداندن يوسف سر بازار مي ترسم

همه گويند اين جمعه بيا، امّا درنگي کن
از اين که باز عاشورا شود تکرار مي ترسم

شده کارحبيب من سحرها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار مي ترسم

تمام عمر، خود را نوکر اين خاندان خواندم
از آن روزي که اين منصب کند انکار مي ترسم

شنيدم روز و شب از ديده ات خون جگر ريزد
من از بيماريِ آن ديده ي خون بار مي ترسم

به وقت ترس و تنهايي تو هستي تکيه گاه من
مرا تنها ميان قبرخود نگذار مي ترسم

دلت بشکسته از من لکن اي دلدار رحمي کن
من از نفرين و از عاق پدر بسيار مي ترسم

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسيدم ولي اين بار مي ترسم

دمي وصلم، دمي فصلم، دمي قبضم، دمي بسطم
من از بيچارگيّ آخر اين کار مي ترسم

جهان را قطره اشک غريبي مي کند ويران
من از اشکي که مي ريزد ز چشم يار مي ترسم




نویسنده : محمد درزیان خشکرودی |

غریب عالم


موضوع : شعر , | تاریخ : جمعه 14 تير 1392 و 0:0

شاید که دیگر یار عادت کرده باشد

با غصه های خویش خلوت کرده باشد

شاید غریبانه کنار چند عاشق

امروز نمازی را امامت کرده باشد

باید که نام شیعه را از ما بگیرند

امروز اگر با چاه خلوت کرده باشد

«««آقامون خیلی غریبه واسه اومدنش دعا کنیم»»»

اللهم عجل لولیک الفرج




نویسنده : محمدعرفان ربیع‌پور |

غریب عالم


موضوع : شعر , | تاریخ : سه شنبه 11 تير 1392 و 1:0

خودمانیم ها ولی من هم، عشقبازی جالبی دارم

شنبه تا جمعه طی شده تازه، یادم افتاده صاحبی دارم

سالها غایب است و باور کن، کک من هم نمیگزد اما

باز هم با دروغ میگویم«تو بیا کار واجبی دارم»

«««آقامون خیلی غریبه واسه اومدنش دعا کنیم»»»

اللهم عجل لولیک الفرج




نویسنده : محمدعرفان ربیع‌پور |

غریب عالم


موضوع : شعر , | تاریخ : سه شنبه 11 تير 1392 و 0:53

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش

کسی نیامده جز او سر قرار خودش

چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

«««آقامون خیلی غریبه واسه اومدنش دعا کنیم»»»

اللهم عجل لولیک الفرج




نویسنده : محمدعرفان ربیع‌پور |

نقاش عشق


موضوع : شعر , | تاریخ : یکشنبه 11 فروردين 1392 و 22:30

باسمه‌تعالی

 

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی
با قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختـی در بیابــان یکه و تنهـا کشیـد
گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن
عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشیـد
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشـق و عاشقی و مستی و نجـوا کشیـد
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیـدر در کنار حضرت زهـرا کشیـد
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیـابـــان بلا تصویــری از سقــا کشیـد
گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش
فکـر کرد و چهار قبــر خاکی از طـه کشیـد
گفتمش سختی و درد و آه گشتـه حاصلم
گریـه کرد آهی کشید و زینب کبری کشیـد
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیـق
عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین
گفت این یک را ببایـد خالــق یکتـا کشیـد




نویسنده : محمد درزیان خشکرودی |